هیچ هیچ هیچ

سلام

اضافات(مال دیروز بود )
تا پاک نگردی از وجودت
هر پختگی که هست خام است
چون اصل همه به قطع هیچ است
این از همه چیز نا تمام است.

داشتیم میرفتیم عروسی جمعه شب  مامان زنگ زد به برادر عروس که بپرسه از کجا باید بریم برادر عروس گفت عروسی کیه؟
مامان شوکه شد موقعیت عوض شد بابا گفت بریم پیش پسر دایی (برادر عروس)حالش خوب نیست تا رسیدیم کرج ساعت 10 بود که پیداشون کردیم احساسش را درک نمیکردم پس
کودک درونیم آروم نمیگرفت........همش بهونه میگرفتم مامان بریم من معذبم.....خیلی هم معذب داشتم خفه میشدم توی اون
شهر که فکر میکردم خیلی کوچیکه اما بزرگ بود وشلوغ و گهگداری نگاه مزخرف یه رهگذر  !‌
تا ساعت 4 هم اونجا بودیم 5 رسیدیم تهران چشمام رو هم نرفت
8 صبح شنبه جنازه ام رو رسوندم دانشگاه.......
استاد..... هم که گیر داده بود به من بدبخت بردتم جلوی جلو.......
میومد تکون بخوره میخورد به من ....گوشیم را ازم گرفت خاموش کرد
کلاس بعدی هم که با یک منفی ختم به خیر شد سه تا مثبت داشتم حیف شد
گفت جزوه ات بازه !‌؟ من و جزوه ؟ داشتم شعر مینوشتم فکر کرد دارم تند تند حفظ میکنم!
سر کلاس یه تیکه نوشتم انقدر که دلتنگ بودم
میخواهم نگاهت کنم اما !
 نگاهت میسوزانتم
میخواهم صدایت کنم اما 
 صدایت خفه ام میکند
حس میکنم که من
 نه اینم که میبینی
  و
  نه آنم که میخواهی!

جلسه بعد هم فرداست و گفته هر کی ننوشت نیاد.....هر کی درس بلد نبود نیاد غیبت هم نمیخوره......بره بشینه کارتون ببینه....
p.s:
1- باز هم این حس لعنتی داره سر به فلک میزنه
حس میکنم "او" ناراحته از من !
میخواستم مثل خودش برخورد کنم اما انگاری شورش را در آوردم
اما برخوردهای اون بدتر از منه
اون بت لعنتی که من ساختم نمیخوام بشکنه
چراش را خودم هم نمیدونم
هنوز نتونستم با خودم کنار بیام !‌؟
آخه من که......... خدایا کمکم کن
ازش عذر خواهی میکنم اما نه حالا ..................
البته من مثل اون با یه ضربه نمیتونم طرف رو هم خلع سلاح کنم هم نقش بر زمین و تیغ تو گلوش فرو کنم ;(
2-ظهر دیروز هم با هستی و مامانش و سحر رفتیم بازار
هستی میخواست مانتو بخره که فهمید تراولش را توی دانشگاه زدن !
سحر هم یه ست کامل لوازم اصلاح واسه یار برگشته گرفت....
هستی بیچاره  بغض کرده بود
3-دلم بارون میخواددددددددددددددد جدی میگم خدایا من که شوخی ندارم!
4-شعر بالا مال عطار نیشابوری توی کرج روی یه مجسمه سنگ که نقش هیچ را داشت نوشته شده بود به دلم نشستم

هیچ هیچ.......

۵-رفیق سوزاندی نقش بر زمین کردی و آخر مرگمان را خواستی دستت درست
تا بعد یا حق

/ 10 نظر / 18 بازدید
روزآمد

آيا مي خواهيد داراي حافظه ي بهتر و دقت و تمركز بيشتر باشيد؟ آيا فرزندان شما به دليل مشكل در يادگيري كند ذهن به نظر مي رسند؟ آيا نگران كاهش حافظه در اثر افزايش سن هستيد؟ آيا تحت فشار ناشي از اطلاعات هستيد؟ آيا مي خواهيد به بيشترين توانايي مغز خود دست يابيد؟ آيا مي دانيد حتي نوابغ نيز مي توانند قابليت هاي خود را بهبود بخشند؟ آيا در محدوده ي سني 4 تا 94 سال قرار داريد؟ يادگيري ماندگار به روش مرورهاي متوالي و تآخيري لايتنر به همراه مجموعه تمرين هاي افزايش كارايي هوش و حافظه در بسته ي نرم افزاري لايتنر تلفن های راهنمایی و مشاوره: 02166592219 02166434864

یواشکی

[نیشخند] سلام خیلی جالب مننم همچین موردیو تجربه کردم خیلی با مزهست[نیشخند]

یواشکی

به من بیشتر سر بزن خوشحال میشم بای[نیشخند][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

یواشکی

[ناراحت]من چرا تو لینکت نیستم ولی شما هستید هیم بای[نیشخند]

سیاست با زبانی ساده

روز نوشته هاتون مثل همیشه با زبان ساده و صمیمی بود و من هم با صفحه ای به مناسبت ورود مخابرات به تابلوی بورس در خدمتتون هستم به امید دیدار شما موفق و شاد باشید

هرمز ممیزی

سلام اگر باران به کهساران نبارد به سالی دجله گردد خشکرودی [گل]

تبسم

سلام دنیای خوبم... دنیا گیجم گیج گیج...اگر بدونی این چندوقته چه بلاهایی سرم اومد...داغ داغم... همه چیزو نوشتم...همه ی چیزارو که نه...یه چیزایی واسه دل خودم سانسور شد...اما دنیا بیا....به کمکت احتیاج دارم...

داستانسرا(عمولی)

با سلام[گل] [لبخند]داستان كوتاه "سرگذشت يك يوگي"منتظر نظرات ارزشمند شمااست[گل][گل]

رویای فردا

بارون خیلی خوبه خیلی خیلی منم آپ كردم،[لبخند]

غریبه_آشنا

[نیشخند][چشمک]سلام به روزم سر بزن بای[گل][خداحافظ][گل][خداحافظ][زبان]