وفاداری....

یه شعر دیشب نوشتم خیلی دوستش دارم البته یه دوست هم کمکم کرد
خیلی ممنون دوست مهربون که تا صبح همراهیم کردی
ممنون از لطف بیشمارت....

چرا پنهان کنی دانم نگاهی سوی من داری
از آن برق نگه یک لحظه ام آرام نگذاری
اگر من درد عشقت را بجان دارم همی دانم
تو ای ناز آفرین بر درد عشق من گرفتاری
نه تنها چشم من شب تا سحر بیدار میماند
گواهم رنگ رخسارت تو چون من نیز بیداری
ز هجرت گر من آشفته مغموم و پریشانم
تو هم از دوری من نا شکیب و زرد رخساری
بهر جا میروم چون سایه دنبالم روان هستی
تو از من بیشتر ای آشنا مشتاق دیداری
دهندت پند تا عشق مرا از دل برون سازی
از این اندرزهای تلخ میدانم که بیزاری
مگو از درد عشقت من سلامت جان به در بردم
طبیب درد من من خوب میدانم که بیماری
جدا کرد آنکه ما را از هم او هرگز نبود آگه
که خاکستر نگردد آنش عشق شرر باری
چنان کردی مرا شیدا که سر از پای نشناسم
شدم مشهور از عشق تو در هر کوی و بازاری
با شعارم مگر بگذشته های خویش میبینی
که میخوانی و با حسرت سرشک از دیده میباری
به همراه نوای ساز محزونم تو میگریی
ز سوز سازم ایام جدایی یاد می آری
ترا گفتم بگو ای گل چمن آرا که را هستی
قسم خوردی که دل بر غیر نسپردی و نسپاری
مریز اشک و مخور سوگند کردم گفته ات باور
بشرط اینکه هرگز حرف خود را هیچ نشماری
اگر قصد فریبم داری از نو وای بر دنیا
حقیقت گر که میگویی شگفتا زین وفاداری!!!

p.s:
1-اینجا خونه ی دل منه یه روز ابریه یه روز بهاریه یه روز بارونیه یه روز مهتابیه یه روز آفتابیه
نمیتونی از خوندن اینجا رو شخصیت من قضاوتی کنی!
2-جمعه است یه جمعه ای که قراره تموم حرفهای من با دو بیت گفته بشه
تو کز خاک سر کویت ضریران را شفا بخشی 
  چه بر پا میکنی گر خویشتن را جلوه گر سازی؟؟؟
من از اندوه جانفرسای هجران تو میمیرم
  چه خوش باشد که باز آیی غمم از دل به در سازی
3- امشب عروسی دختر دایی باباست........هنوز انگیزه رفتنم تکمیل نشده حوصله عروسی مختلط ندارم
دوست داشتم یه جایی باشه که راحت بتونم بشینم یه گوشه واسه خودم و تماشاگر باشم
اما مامان برام لباس خریده، همش میخواد روحیه ی منو عوض کنه دیروز قرصها را که دید
یه نگاه خیلی تلخی بهم کرد ..........
نمیدونه تو دل من چه خبره
لباسه بلند و سیاهه تور سیاهی هم داره که آستینهاش را میگیره
یه شال مشکی بلند هم داره که همش روش کار شده است
لباسه شیکیه براقه ......اما من معذبم.....
مخصوصا با این که به ارایشگرم گفتم که عربی و سیاه آرایشم کنه

4- عمو هم نیومد......یه سری اتفاقات باعث شد اومدنش به تاخیر بیفته من که خدا را شکر کردم که
منو در این حال و روز نمیبینه
5-ای عشق چه گویم ز تو این بس که بگویم
  سودای تو دیوانه ی هر رهگذرم کرد
6-معدل این ترم با ترم قبلیم 8 نمره اختلاف داشت 8 نمره تشویقی صعود کردم بالا......
 دست سوت تشویق من میتونم........

7-دیشب صدای یه مهربون ساعت2 و 48 دقیقه صبح توی سکوت محض خونه چنان آرامشی بهم داد که
بیهوش شدم قشنگ.........تا صبح راحت خوابیدم با این که تب دارم.......
8-امروز توی یه وبلاگ خوندم
+ یک روز می بوسـمت ! فوقـش خــدا مرا می برد جهنم ! فـوقـش میشوم ابــلیس! آنوقت تو هم به خاطر
این که یک "ابــلیس" تو را بوسـیده جهنـمی می شـوی ! جهنم که آمـدی من آنجـا پـیـدایـت می کنم و از لـج خدا هر روز می بوسمت ! وای خــدا ! چه صـفـایی پیدا می کنه جـهـنم !
به دلم نشست :))

تا بعد

/ 6 نظر / 10 بازدید
<>ستایش<>

سلام[نیشخند]خوبی؟ شعر قشنگی بود[دست][گل] به به معدلت رفته بالا.[دست]اونم هشت نمره[عینک]چه خوب[دست]

<>ستایش<>

اتفاقا منم آپم[نیشخند]خوشحال میشم بیایی[گل] شاد باشی[قلب][گل]

التیام

سلام دنیای قشنگم . خیلی خیلی خیلی توپ توپ توپ بود . واقعا چیزی برای گفتن ندارم . البته خصوصی بعدی رو بخون اگه تمایل داشتی جواب بده . ممنون عزیزم .

اكسير

شعر قشنگي بود. راستي [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل]باسلام.اكسير با ششمين قانون موفقيت به روز وچشم به راه شماست.ياعلي[گل][گل][گل][گل][گل]

علی پویا

8 نمره پیشرفت در معدل؟!!![تعجب] فکر کنم ترم پیش حسابی درس خونده بودید و معدلتون شده بوده... مطالبتون مثل همیشه با زبان ساده و زیبایی بود موفق و شاد باشید[گل]

ماه بانو

سلام 1- شعر قشنگی بود یه کم ترشی نخوری شاعر میشی[دست] 2- پس معدل ترم پیشت 12 نشده بوده چون در اینصورت می نوشتی معدل من این ترم 20 شد که این یعنی فاجعه دانشجویی[چشمک]